تبليغاتX
عشق پلاستیکی

عشق پلاستیکی

عشق پلاستیکی

ميترسم

من از قصه زندگی ام نمی ترسم

من از بی تو بودن به یاد تو زیستن و تنها از خاطرات گذشته تغذیه کردن می ترسم.
ای بهار زندگی ام
اکنون که قلبم مالا مال از غم زندگیست
اکنون که باهایم توان راه رفتن ندارد
برگرد
باز هم به من ببخش احساس دوست داشتن جاودانه را
باز هم آغوش گرمت را به سویم بگشا
باز هم شانه هایت را مرحمی برایم قرار بده.
بگزار در آغوشت آرامش را به دست آورم
بدان که قلب من هم شکسته
بدان که روحم از همه دردها خسته شده.
این را بدان که با آمدنت غم برای همیشه من را ترک خواهد کرد.
بس برگرد که من به امید دیدار تو زنده ام

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام دی 1388ساعت 13:0  توسط navid  | 

هواداران پر شو تراختور سازی

یاشاسن اذربایجان
آذربایجان دیارمز تراختور افتخارمز
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388ساعت 16:32  توسط navid  | 

درد جامعه ی ما اینه نه آزادی

برای سهیلا...
سهیلا قدیری دیروز اعدام شد..در حالی که شاکی خصوصی نداشت و دادستان تهران خواستار حکم اعدامش بود!!!همون زنی که بچه پنج روزه شو با چاقوی میوه خوری تو یکی از مراکز بهزیستی کشته بود..
وقتی داشت تو دادگاه داستان زندگیشو نقل میکرد چشمهای همه از اشک پر شده بود..
گفت:" من سهیلا قدیری 28ساله هستم. هیچ کس را ندارم. پدرم باران است و مادرم سنگ چرا که من روی سنگ و زیر باران بزرگ شده ام. زندگی ام را در خیابان گذراندم. من یک زن تن فروش نبودم. سختی های زندگی من را به این روز انداخت"
"در تهران آواره و سرگردان ماندم. جایی نداشتم. غذایی نداشتم. حیران و سرگردان بودم. من فرزندم را کشتم چون سرنوشتی بهتر از من در انتظارش نبود. هیچ کدام از کسانی که در جلسه محاکمه مدادگاهن نشسته اند نمی دانند تحمل سرمای زیر صفر دی ماه آن هم
نیمه شب و بدون لباس کافی یعنی چه. مجبور بودم به خاطر یک لقمه نان تن به خواسته کثیف کسانی بدهم که به من به چشم یک حیوان نگاه می کردند. من را به خانه می بردند، مشروب می خوراندند و مورد آزار قرار می دادند. چرا فرزند من باید زنده می ماند؛ فرزند مردی معتاد و زنی ولگرد، آیا او روزهایی بهتر از روزهای زندگی من می داشت؟"
"در حالی که باردار بودم از خانه فرار کردم. آوارگی و سرگردانی سهم من از زندگی بود تا اینکه ماموران مرا به جرم ولگردی دستگیر کردند. بعد از چند روز به بهزیستی منتقل شدم. دوران بارداری را با سختی گذراندم. زمانی که فرزندم به دنیا آمد به مددکاران گفتم او را از من دور کنید. اما نکردند و من هم یک روز او را به قتل رساندم و تکه تکه اش کردم(!!)"
نه قبل مرگش کسی براش دل سوزوند و به حکمش اعتراض کرد و نه بعد مرگش کسی منتظر جنازه اش بود.
هیچکس براش اشکی نریخت، هیشکی با شاخه گل سر مزارش نرفت..تنهای تنها بود..
تو این دنیای بی در و پیکر شاید تنها کسی که بهش محبت کرد کسی بود که وقت اعدام صندلی رو از زیر پاش کشید و به اینهمه سختی و درد و بی پناهی پایان داد.
اشتباه نکن!! سهیلا قاتل نیست.. این شرایط کثیف و غیر قابل تحمل جامعه ی سهیلاس که بچه پنج روزشو سر بریده.. قاتل ، من و امثال منی هستیم که مقابل اینهمه ظلم و بیعدالتی سکوت کردیم، چشمهامونو به روی دردها و بی پناهیهای سهیلا و امثالش که کم هم نیستن، بستیم...باور کن گناه ماها کمتر از سهیلا نیست.. اگه قراره به محاکمه اس باید اول این جامعه محکوم بشه.. مگه چقدر جمع کردن امثال سهیلا تو یه مرکز و درمان و بازگرداندنشون به جامعه هزینه میبره؟؟ اگه فقط ذره ای از این میلیاردها دلار مفقودی برای اینکار کنار گذاشته میشد، دیگه شاهد چنین حوادث دردناکی نبودیم..
به نظرت اگه سهیلا از نظر مالی تامین بود و برا خودش یه سرپناه داشت بازم حاضر بود بچه شو، تنها کسی که تو این دنیای بیرحم داشت، به قتل برسونه؟؟
امیدوارم روحش شاد باشه..
نمی دونم چرا یهویی یاد بهنود(شجاعی) افتادم، هنوزم تصور لحظه ی دردناک اعدامش آزارم میدم. مادر!!! احسان(مقتول) میاد جلو و خودش چهار پایه رو از زیر پای بهنود میکشه... باورت میشه؟؟و بعد به خیال خودش راحت میشه.
شاید مادر بهنود حق داشته باشه، سرشار از خشمه، اسیر احساساته ولی این چه قانونیه که سرنوشت مرگ و زندگی یه انسانو به چنین آدمی میسپاره؟؟؟
این چه قانونیه که مجرمو به خاطر حفظ جونش به خفت و خواری میندازه و یه مادر مهربون و سرشار از عاطفه رو به یه قاتل بیرحم و بی احساس تبدیل میکنه؟؟..
+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم آذر 1388ساعت 21:12  توسط navid  | 

سلام

سلام بچه ها من برگشتم ولی اصلا حالم خوش نیست چه خبرا توی این مدت که نبودم چیکارا کردید؟؟

بهم خبرشو بدید تا منم بدونم چه کارایی کردید

قربون همتون برم 

بای تا های

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 23:19  توسط navid  | 

سلام بچه ها

سلام دوستان امیدوارم حال همتون خوب باشه من که داغونم دارم میرم شایدم این اخرین اپم باشه شاید نه

من میرم شما هم راحت میشید چون یکی هست که من برم راحت میشه برای همونم میرم دلم برای همتون تنگ

میشه برای هر تک تکتون من یه نصیحت میکنم شایدم در حدی نیستم که اینو بگم چون بعضیهاتون از من بزرگید

ولی شرمنده دیگه ببین دوستای گرامی به هیچ کس نگید دوست دارم و عاشق نشید

من الانم میگم غلط کردم هزار بارم خوام گفت

ببخشید سرتون رو در اوردم خب من دیگه رفع زحمت کنم خدانگه دارتون شایدم بیام شاید بای بای

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 18:47  توسط navid  | 

دانلود اهنگ جدید

دانلود اهنگ های غمگین

دانلود اهنگ های ایرانی

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 15:28  توسط navid  | 

نابینا

توی این دنیای نامرد یه دختر نابینا بود که معشوق داشت ، دختره پسره رو خیلی دوست داشت . همیشه بهش می گفت اگه چشم بینا داشتم همیشه پیشت می موندم یه روز یه نفر پیدا شد و چشماشو
داد به دختره ، دختره وقتی تونست عشقشو ببینه دید اونم نابیناست ! دختر گفت : دیگه نمیخوامت !!
از پیشم برو . پسره وقتی داشت می رفت با اشک گفت مواظب چشام باش


از اینجا میشه فهمید بعضی دخترا چه نامردن.....
+ نوشته شده در  شنبه چهارم مهر 1388ساعت 22:56  توسط navid  | 

مستانه

 
همه آفاق پر از نعره‌ي مستانه‌ي تست
پاشو اي مست که دنيا همه ديوانه‌ي تست
آن که باز است هميشه در ميخانه‌ي تست
در دکان همه باده فروشان تخته است
زيور زلف عروسان سخن شانه‌ي تست
دست مشاطه‌ي طبع تو بنازم که هنوز
توشه‌ي من همه در گوشه‌ي انبانه‌ي تست
اي زيارتگه رندان قلندر برخيز
رندم و حاجتم آن همت رندانه‌ي تست
همت اي پير که کشکول گدائي در کف
عقل ديوانه‌ي گنجي که به ويرانه‌ي تست
اي کليد در گنجينه‌ي اسرار ازل
هر که توفيق پري يافته پروانه‌ي تست
شمع من دور تو گردم به کاخ شب وصل
همه بازش دهن از حيرت دردانه‌ي تست
همه غواص ادب بودم و هر جا صدفيست
چشمک نرگس مخمور به افسانه‌ي تست
زهره گو تا دم صبح ابد افسون بدمد
شهريار آمده دربان در خانه‌ي تست
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 15:19  توسط navid  | 

گفتم

گفتم: تو شيرين مني

گفتا: تو فرهادي مگر؟

گفتم: خرابت مي شوم.

گفتا: تو آبادي مگر؟

گفتم: ندادي دل به من.

گفتا:تو جان دادي مگر؟

گفتم: ز كويت مي روم.

گفتا: تو آزادي مگر؟

گفتم: فراموشم نكن

گفتا: تو در يادي مگر؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت 0:49  توسط navid  | 

تنهایی:(

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 22:47  توسط navid  | 

عشق یعنی":"

عشق یعنی راه رفتن زیر باران

                               عشق یعنی من می روم تو بمان

عشق یعنی آن روز وصال

                             عشق یعنی بوسه ها در طوله سال

عشق یعنی پای معشوق سوختن

                             عشق یعنی چشم را به در دوختن

 عشق یعنی جان می دهم در راه تو

                            عشق یعنی دستانه من دستانه تو

عشق یعنی مریمم دوستت دارم تورو

                            عشق یعنی می برم تا اوج تورو

عشق یعنی حرف من در نیمه شب

                            عشق یعنی اسم تو واسم میاره تب

عشق یعنی انقباظو انبصاط

                            عشق یعنی درده من درده کتاب

عشق یعنی زندگیم وصله به توست

                           عشق یعنی قلب من در دست توست

عشق یعنی عشقه من زیبای من

                           عشق یعنی عزیزم دوستت دارم

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 23:39  توسط navid  | 

قمار زندگی

قمار زندگي

اين  قمار زندگي               گاهي بازنده داره

هر شكستش واسه تو         نقش سازنده داره

گاهي غمهاش شيرينه        گاهي تلخه خندهاش

گاهي حيرون ميموني         تو  ميون جادهاش

 

اين قمار زندگي               برد و باختي نداره

وقتي ازچشماي تو           اشك حسرت نباره  

وقتي تو ساحل عشق        دل تو بند نميشه 

وقتي بي تفاوتي              تو چشات پيدا ميشه

 

با يه لبخند كوچيك             پر بده غصه هارو

نگا كن با چشم باز            آخر قصه هارو

دستتو به اون بده             اون كه با تو آشناست

اون كه بهتر از خودت        با دل تو با وفاست          

 

 از تو چشماي قشنگت ، مي خونم خيلي غريبي

 

خو گرفتي با غم دل   ، تو از شادي بي نصيبي

 

چي بگم از اين دل تنگ،   چي بگم كه دلفريبي

 

واسه دنياي كو چيكم ، چي بگم خيلي عجيبي

 

تو عجيبي تو غريبي ، اره اما دلفريبي

 

پيش اين دل ديوونه ،هستي اما نا شكيبي

 

سر روي شونم گذاشتي ،اما بغضو نشكستي

 

به خيالت نمي دونم ،از همه دنيا گسستي 

 

ميون غمها نشستي ،رو خوشي چشماتو بستي

 

نمي بيني التهابو ،با منم غريبه هستي

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 0:4  توسط navid  | 

عشق

 

 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 16:24  توسط navid  | 

خداحافظ

  

خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن
ببين هم گريه هام از عشق .چه زندوني برام ساختن

خداحافظ گل پونه .گل تنهاي بي خونه
لالايي ها ديگه خوابي به چشمونم نمي شونه
يكي با چشماي نازش دل كوچيكمو لرزوند

يكي با دست ناپاكش گلاي باغچمو سوزوند
تو اين شب هاي تو در تو . خداحافظ گل شب بو
هنوز آوار تنهايي داره مي باره از هر سو
خداحافظ گل مريم .گل مظلوم پر دردم
نشد با اين تن زخمي به آغوش تو برگردم
نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم
از اين فصل سكوت و شب غم بارونو بردارم
نمي دوني چه دلتنگم از اين خواب زمستوني
تو كه بيدار بيداري بگو از شب چي مي دوني

تو اين روياي سر دم گم .خداحافظ گل گندم
تو هم بازيچه اي بودي . تو دست سرد اين مردم
خداحافظ گل پونه . كه باروني نمي توني
...طلسم بغضو برداره .از اين پاييز ديوونه خداحافظ .....!

 

خداحافظ همين حالا، همين حالا که من تنهام
خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام
خداحافظ کمی غمگين، به ياد اون همه ترديد
به ياد آسمونی که منو از چشم تو ميديد
اگه گفتم خداحافظ نه اينکه رفتنت ساده اس
نه اينکه ميشه باور کرد دوباره آخر جاده اس
خداحافظ واسه اينکه نبندی دل به رؤيا ها
بدونی بی تو و با تو، همينه رسم اين دنيا
خداحافظ خداحافظ
همين حالا
خداحافظ

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم اسفند 1387ساعت 23:38  توسط navid  | 

و بالاخره اینکه تیک تاک ساعت صدای مرگ ثانیه هاست اما دوستی ها هیچگاه نمی میرند.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 16:26  توسط navid  | 

یک نامه

محبوبم

تو ای شکوفه بهار زندگی من و تو سرو بوستان جوانیم

هرزمان که دونرکس شهلا به ان قامت دلارای تو را میبینم

نفس در سینهام تنگی میکند وفریادهای شغفی که از تمام ارکان وجودم بر میخیزند قلبم را به لرزش میافکنند

با اندارهای دوستت دارم که بیانش راندانم وانقدر میخواهمت که تاب مقاومتش رانتوانم

بر ادعای خود شاهدی جز ماه ندارم ودلیلی بر رسوخ عشق خویش جز غمی بزرگ مجانکته عرضه نتوانم نمود

باانکه در هیچ مکتبی از عشق چیزی نیاموختهام.مع الوصف

درعنفوان جوانی چرسوختهام وچشم بر نفس خیال تو دوخته

در هیجان وتو اشک فراغ میچکانم ودر کنار تو سر شک شوق میریزم

امیدی بجز تو ندارم نفسی دور از تو انداخت بر نیازم

جمال تو از مرزهای زیبائی میگذرد وکمال تو در تصویر نمیگنجد

به من رحم کن اندکی بر لطف خویس بیفزای ودریچه قلب را بروی من بگشای تادر ان بار گاه پر جلال عشق از رنج زمان کمی بیاسایم ویاروح خود لایزال در زوایای ان منزل کنم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 22:51  توسط navid  | 

وبلاگ جدید

سلام دوستان عزیز از وبلاگ جدید من ودوستم ارمین هم دیدن کنید

تازه باز کردیم امیدوارم خوشتون بیاد

http://eshg98.blogfa.com/

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 23:40  توسط navid  | 

((عشق مانند ساعت شنی هست که قلب ادم رو پر میکنه ولی مغز ادم رو خالی))

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت 17:26  توسط navid  | 

تقدیم به تمام دوستان(عوض کردم ها)

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم دی 1387ساعت 11:55  توسط navid  | 

برنامه های جالب

این سایت به ما کمک میکنه که بفهمیم کسی انلاین است یا افلاین

فقط کافی ایدی مورد نظر رو اون جا بزنی.

کسی هم که انلاین باشه ولی خواموش اون جا انلاین نشون  میده

(یعنی مچ گیری)!!!!

www.persiangap.com

 

اینم سایت علامه طباطبایی نمونه سوال های اول دبیرستان دوم دبیرستان وسوم دبیرستان است

www.atcce.com

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم دی 1387ساعت 16:44  توسط navid  | 

50centیکی از بزرگان رپ!!!!

من که گوش دادم اهنگش رو

چیزی نفهمیدم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 10:16  توسط navid  | 

خوشگل

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 9:18  توسط navid  | 

دوستت دارم ای مادر

 

نوشتنم را دوست داری؟

حرف هایم دلنشین است؟

درد هایم چه؟

با من هستی ای دوست

رنج هایم را می خوانی و می گویی

وه چه زیباست....

درد را زیبا می دانی

تنهایی را وقت پر بودن لحظاتت دوست داری

اما

با رفتن اولین دوست از میان هزاران

آه می کشی و چنگ میزنی زمانه را

من؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 9:3  توسط navid  | 

عشق یعنی پر زدن در خلع

 

 

 

چرا وقتی که آدم تنها میشه
غم و غصه اش قد یک دنیا میشه
میره یک گوشه پنهون میشینه
اونجا رو مثل یه زندون میبینه
غم تنهایی اسیرت میکنه
تا بخوای بجنبی پیرت میکنه
وقتی که تنها میشم اشک تو چشام پر میزنه
غم میاد یواش یواش خونه دل در میزنه
یاد اون شب ها می افتم زیر مهتاب بهار
توی جنگل لب چشمه می نشستیم من و یار
غم تنهایی اسیرت میکنه
تا بخوای بجنبی پیرت می کنه
میگن این دنیا دیگه مثل قدیما نمی شه
دل این آدما زشته دیگه زیبا نمی شه
اون بالا باد داره زاغه ابرا رو چوب میزنه
اشک این ابرا زیاده ولی دریا نمیشه
غم تنهایی اسیرت میکنه
تا بخوای بجنبی پیرت می کنه

 

آره ...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 9:55  توسط navid  | 

نمی گویم فراموشم مکن هرگز

+ نوشته شده در  شنبه نهم آذر 1387ساعت 10:4  توسط navid  | 

گریه نکن

+ نوشته شده در  شنبه نهم آذر 1387ساعت 9:55  توسط navid  | 

مد غربی

اینک تمدن غرب چنین وانمود می کند که خواهد برای انسان لباس بدوزد اما در حقیقت به جای ان که لباس برتن او  کند.او را برهنه ساخته است وهیچ کس جرئت نمی کند فریاد بر آورد که لباسی در کار نیست وحاصل این همه مد و پارچه و چه و چه برهنگی انسان است ایا مردی پیدا می شوند که صداقتی کودکانه داشته باشند ودر مقابل جهانی که برهنگی را لناس میداند جرئت کند وفریاد بر اورد؟

چرا آن مردم ما نباشیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 9:57  توسط navid  | 

ای نفست یار ومدد کار ما@@@@@@@@@@@@کی وکجا وعده ی دیدار ما!!!

ابليس اي خداي بديها! تو شاعري؟

من بارها به شاعريت رشك برده ام

شاعر تويي كه اين همه شعر آفريده اي

غافل منم كه اين همه افسوس خورده ام

"عشق" و "قمار" شعر خدا نيست، شعر توست

هرگز كسي به شعر تو بي اعتنا نماند

غير از خدا كه هيچ يك از اين دو را نخواست

در "عشق" و در "قمار" كسي پارسا نماند

"زن" شعر توست با همه مردم فريبي اش

"زن" شعر توست با همه شور آفريدنش

"آواز" و "مي" كه زادة طبع خدا نبود

اين خوردنش حرام شد آن يك شنيدنش

در"بوسه" و "نگاه"، تو شادي نهفته اي

در "مستي" و "گناه"، تو لذت نهاده اي

بر هر كه، در بهشت خدايي طمع نبست

دروازة بهشت زمين را گشاده اي

اما اگر تو شعر فراوان سروده اي

شعر خدا يكي است ولي شاهكار اوست

شعر خدا "غم" است "غم" دلنشين و بس

آري، غمي كه معجزة آشكار اوست!

دانم چه شعرها كه تو گفتي و او نگفت

يا از تو بيش گفت و نهان كرد نام را

اما اگر خدا و تو را پيش هم نهند

آيا تو خودكدام پسندي؟ كدام را؟

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 23:1  توسط navid  | 

عشق گمشده




از کوچه‌ی خاطره گذر کردم باز

 
                   از غربت خود تا تو سفر کردم باز
 
                                           با دلــی پــر امیــد و انتظار
 
                                                              شاید از دور آید بوی تو یار


دو چشم منتظر خیره به راه


                    می‌بارنــد از شــوق تـو مــاه

                                    زمزمه بر لب می‌کنم این جمله را

                                                      عاشقت هستــم بــی چــون و چـرا


همچنان با یـاد تو سر می‌کنم

 
                      بــی تـو پوچــی از بر می‌کنم

                                     در دل از خدا آرزویــی می‌کنم

                                                      برای دیدنت رو به سویی می‌کنم


تا نوری آیــد بر زمیــن از آسمــان


                     نوری که دارد از تو تنها یک نشان

                                      آن نور، راه عـبــور من و توست

                                                        آن نشان، عشــق میان من و توست



+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آبان 1387ساعت 15:51  توسط navid  | 

دوستت دارم!!!یادت نره

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 22:33  توسط navid  |